تبلیغات
دلم میخواد همین یه بار اشكامو پنهون نكنم باور كنی تورو میخوام غربتو زندونی كنم
گفتی تا آخر دنیا میخوام باهات بمونم حالا میفهمم چرا میگن دنیا دو روزه

[عمومی , ]

 

تو شعرای سپید من جایی نمونده واسه تو

 سیاهی و در به دری از روزگار من برو برو

دیگه دوست ندارم یک لحظه پیشم بمونی

 دیگه نمیخوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی

 اگه نمی ری هم بدون که دشمن جون منی

 دلم میخواد هرجوری هست کنار من جون بکنی

 تو شعرها ی سپید من جایی نمونده واسه تو

 سیاهی و دربه دری از روزگار من برو برو

دیگه دوست ندارم یک لحظه پیشم بمونی

دیگه نمی خوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی

دنیای من روشن وتو دشمن روشنیا

خوشیه دلم داره میاد بی سرو پای رو سیا

 میخوام روزای خوب من شکنجه ی جونت بشه

 سپیدیای من تو رو تا مرز مردن بکشه

 سیاهی و در به دری غصه نا تموم من

 چقدر باید گریه کنم از من و گریه دل بکن

 دختر ماه و مهر من اومده و پشت دره

 اونم دلشمیخواد غم و از روزگار من ببره

برودیگه دوست ندارم یک لحظه پیشم بمونی

دیگه نمی خوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی


اینم یه شعر باحال واسه بعضی ها...برو تو حس


حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم می خوریم


عشق می خواهم عذابم می دهند

آب می خواهم سرابم می دهند


بی گناهی بودم و دارم زدند

خنجری بر قلب بیمارم زدند


از غم نامردمی پشتم شکست

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست


تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام


طالعم شوم است باور می کنم

درد می بارد چو لب تر می کنم


قصه هایم را خریداری نبود

آه در شهر شما یاری نبود


خسته از همدردی مسمومتان

خسته ام از قصه های شومتان


بویی از فرهاد دارد تیشه ام

کوه کندن گر نباشد پیشه ام


هیچ کس یک روز با من سر نکرد

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد


گاه بر حافظ تفال می زنم

گاه بر روی زمین زل می زنم


یک غزل آمد که حالم را گرفت

حافظ دیوانه فالم را گرفت

 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم




نوشته شده توسط سروش تاریخ یکشنبه 22 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ

لینک ثابت || نطرات [--] نظر ها ()

http://soroush-marefat.mihanblog.com