تبلیغات
دلم میخواد همین یه بار اشكامو پنهون نكنم باور كنی تورو میخوام غربتو زندونی كنم
گفتی تا آخر دنیا میخوام باهات بمونم حالا میفهمم چرا میگن دنیا دو روزه

[عمومی , ]

 

واسه من تو چی بودی یه اهورا یه فرشته

 

فکر می کردم که تو فالم خدا اسمتو نوشته

همه رویا هام تو بودی ارزوی دل تو بودی 

چشامو کور کردی عقل رو از سرم ربودی

حالا من موندم وزخمی که تو کاشتی روی سینم 

فکر نکن به ات می شینم گر چه من هنوز همینم

دلم می خواد کاشکی می شد سر به تنت نباشه 

تا می گفتم دیگه مردش به درک غمت نباشه

ارزش عمر رو نداشتی ارزش وقت رو نداشتی 

توی قلب عاشق من بذر نفرت رو تو کاشتی 

من می گفتم عاشقم دوست دارم تو رو می خوام 

رفتی با اون غریبه ندیدی اونجام تو رو میپام

حالم ازت داره به هم می خوره همش اینو می خونم 

یه روز پشیمون میشی عین یه سگ می دونم

 

 

به من آموخت زندگی را

نکته به نکته،کلمه به کلمه

ولی افسوس

....

آنروز که املاء داشتیم

(

تنهایی) را نوشتم (تنحایی)

جریمم کرد به یک عمر نوشتنش

ومن همواره در این حسرت

که چرا (

عشق را آموخته بودم)!؟
 




نوشته شده توسط سروش تاریخ یکشنبه 16 بهمن 1384 و ساعت 01:02 ق.ظ

لینک ثابت || نطرات [--] نظر ها ()

http://soroush-marefat.mihanblog.com