تبلیغات
دلم میخواد همین یه بار اشكامو پنهون نكنم باور كنی تورو میخوام غربتو زندونی كنم
گفتی تا آخر دنیا میخوام باهات بمونم حالا میفهمم چرا میگن دنیا دو روزه

[عمومی , ]

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز

یه مترسک گریه می کرد دلش از تنهایی لبریز

یاد اون روزی می افتاد که کلاغ بد قصه

اومد و نشست رو شونه ش گفت: « دیگه تنهایی بسه

نزار از عشقت بمیرم دستاتو بزار تو دستم

به همین گندما قسم تا همیشه با تو هستم

»

اما محصول که درو شد رفت و اونو تنها گذاشت

دید که گندمی نمونده اونو با غماش جا گذاشت

من مترسک شکسته تو همون کلاغ زشتی

قصه ی زخمی شدن رو تو روی تنم نوشتی

چشامو از کاسه در آر پیرهنمو پاره تر کن

با مترسکی که مرده هر جوری که خواستی سر کن

روح من دیگه اسیر نیست من دیگه خدای دشتم

خسته از پابستگی ها از تو و عشقت گذشتم 

یه مترسک گریه می کرد دلش از تنهایی لبریز

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز




نوشته شده توسط سروش تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1385 و ساعت 01:06 ق.ظ

لینک ثابت || نطرات [--] نظر ها ()

http://soroush-marefat.mihanblog.com